شبها بی تاب و بیدارم تو آرومی تو در خابی
شبم تاریک و خاموشم تو خورشیدی که میتابی
یخم سردم زمستونم تو گرمای تابستونی
کویرم خشک و لب تشنه تو ابری تر تو بارونی
منم بی پر و بال خسته تو اما اوج پروازی
منم شعره فراموشی تویی که نغمه پردازی
کاش بدونی دارم چی میکشم تو رفتی و من عمرم حروم شد به پای غم نبودنت یک سال گذشت تو رفتی و لی من هنوز همینجا موندم! خاطراتمون آتیش زده به وجودم هر طرف رو نگاه میکنم از تو یادگاری به جا مونده! من شدم بی پر و بال خسته تو اما اوج پروازی منم شعره فراموشی تویی که نغمه پردازی!!
سلام.. خيلي تنها شدم خيلي وقتي به خودم اومدم كه دور و برم
خالي شده! :-( خيلي احساس پوچی میکنم از داخل داغونم روحم
زخمی و خون آلوده! شاید هیچوقت درمان نشه تنها چیزی که آرومم
میکنه دیدن خانه خداست اینکه بی صبرانه منتظرم موسم حج بیاد و
باز عرفه نصیبم بشه و خانه خدا و عظمتش رو دوباره ببینم دلم میخاد
جلو کعبه بشینم و یک دل سیر گریه کنم ازش خجالت میکشم..
ای خدا تو نزدیکی ولی من چرا اینقدر احساس دوری میکنم؟
چرا اینقدر احساس تنهایی میکنم؟؟
تویی که گفتی (انا اقرب الیکم من حبل الورید) چرا باید اینقدر بی سعادت
و بد بخت باشم که تو که از خودم به خودم نزدیکتری احساست نکنم؟؟
تو خودت بهتر از همه میدونی تو قلب کوچیک من چی میگذره میدونی
که خیلی وقته که چقدر بهم ریختم و هیچ شبی بدون گریه خابم نمیره
خودت کمکم کن!
وقتي كه بود نمي ديدم
وقتي مي خواند نمي شنيدم
وقتي ديدم كه نبود
وقتي شنيدم كه نخواند
چه غم انگيز است كه وقتي چشمه اي سرد و زلال
در برابرت مي جوشد و مي خواند و مي نالد
تشنه آتش باشي و نه آب
و چشمه كه خوشكيد
چشمه نه از آن آتش
كه تو تشنه آن بودي
بخار شد و بهوا رفت
كوير را تافت و در خود گداخت
و از زمين آتش روئيد
و از آسمان آتش باريد
تو تشنه آب گردي و نه تشنه آتش
و بعد عمري گداختن از غم نبودن
كسي كه تا بود از غم نبودن تو ميگداخت
و اكنون تو با مرگ رفته اي
و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم
كه با هر نفسي گامي به سوي تو نزديكتر ميشوم
و........
اين زندگي من است
*دکتر علی شریعتی*
سلام خیلی دلم گرفته خیلی
احساس میکنم دنیا به آخر رسیده بچه ها پلیز برام دعا کنید پلیز
دعا کنید خدا حاجتم رو بده
خداحافظ..
من برگشتم از حج.. برای همه دعا کردم (سارا جوووووونم. حنا جون. رها خانوم که دیگه اصلا یادی از ما نمیکنه ولی من یادش کردم. لیلی عزیزم.فرشته عزیزم . . و بقیه.....)
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي
آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است..
( دكتر علي شريعتي )
پروردگارا..
به من آرامش ده..
تا بپزیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده..
تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده..
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده..
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خداوندا..
اگر روزي بشر گردی ، ز حالم با خبر گردي
پشيمان مي شوي از قصه خلقت
از اين بودن ، از اين بدعت
خداوندا..
نمي داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا
چه دشوار است..
چه زجري مي كشد آنكس كه انسان است
واز احساس سرشار است...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك كوير مي كرد.
كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائين آمدن دستها مستجاب مي شدند.
كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شب آشنا تر بود.
كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد.
كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي شد.
كاش مرگ معناي عاطفه را مي فهميد
كاش كاش كاش...
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه بـه بـاران بـرسيم
يـا من برسم به يـــار يا يـــار به مــن
يـا هر دو بمـيريــم و بــه پايان بـرسيم
love is wehn you find yourself spending
every wish on him
به همين سادگي رفتي...بي خداحافظ عزيزم
سهم تو عشق و روز تازه...سهم من اشك كه بريزم
به همين سادگي كم شد...عمر گلدونت تو دستم
گله از تو نيست مي دونم...خودم اينو از تو خواستم
به جون ستاره هامون...تو عزيزتر از چشامي
هرجا هستي خوب و خوش باش...تا ابد بغض صدامي
تو رو محض لحظه هامون...نشه باورت يه وقتي
كه دوست ندارم اينو...بخدا گفتم به سختي
من اگه دوست نداشتم...با يه غمباد نمي موندم
واست اينهمه ترانه...از ته دل نمي خوندم
اگه گفتم برو خوبم...واسه اين بود كه مي ديدم
داري آب مي شي مي ميري...اينو از همه شنيدم
دارم از دوريت مي ميرم...تا كنار من نسوزي
از دلم نمي ري عمرم...تونفس هامي هنوزم
تو رو محض خيره هامون...كه نفس نفس خدا شد
از همون لحظه كه رفتي...روحم از تنم جدا شد
تو كه تنها نمي موني...من تنها رو دعا كن
خاطراتمو نگه دار...اما دستامو رها كن
دست تو اول عشقه...بسپارش به آخرين زن
زني كه پشت يه ديوار...واسه چشمات گريه مي كرد
چو تخته پاره بر موج رها رها رها
من ز من هر آن که اودور
چو دل به سينه نزديک به من
هر آنکه نزديک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به ياد آشنا من
ستاره ها نهفته در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گريه با من
نامدار بی همتا آغوشت را به روی وجود خسته ام بگشا
خسته ام از زندگی .تو مرا به آرامش رسان لبهای گرمت را به روی لبهای سرد
و خسته ام بگذار لبهای گرمت را به روی گونه ام بگذار
تا زمستان وجودم آب شود وسیلی از یخهای آب شده ام در قلب گرم تو روان شود
من همیشه در آغوشت خواهم ماند تا همانند خورشید اشعه
های خود را بر من بتابانی و جهان قلبم را رو به روشنایی همراهی کنی همان گونه
که آفتاب به گرمایش و گل به لطافتش می نازد من هم به تو
می نازم می دانی که دلم طاقت فراقت راندارد پس تاهستم منتظرت می مانم
من هرگزعشق را درک نکرده بودم ولی تو با آن نگاهت به باورم
رساندی که عشق یعنی تپش قلب ، تپش عاشقانه ، آرزویی بی پایان می خواهم بگویم
من از تنهایی متولد شده ام و در غربت ایستادگی درخت را
آموخته ام واز ساکنان زمین تو را برگزیدم چون تو نسیمی بر فراز آسمان عشقم هستی
وجودت از هر گلی برایم خوشبو تر است روز تولد تو روز تولد
عشق و امید است تنها دلیل بودنم و بهترین بهانه
برای زیستن تو هستی...
